دحو الارض ؟

رفتیم دم در مسجد آیت آیت الله جوادی آملی (دامت ظله) دیدم یه اعلامیه اونجاست. خوندم و فهمیدم که یه خبری هست. اما معنیش رو نمی دونستم از حاج آقا عباس مداحی که با ایشون اومده بودم اونجاُ پرسیدم: گفتند که: شبی که زمین خلق شده. امشب.

امشب شب عزیزی هستش و من تا بحال که از عمرم 25 سال می گذره حتی یک بار هم اسم این شب رو نشنیده بودم. وای به حال اونهایی که می دونستن و الان گرفتن خوابیدن. وای به حال خودم که می دونم سال دیگه خوابم.(سوال:نمی دونم چرا عادی میشه؟ جواب: آخه گناهکاری) منظورم به خودمه چون می دونم سال دیگه امشب خودم خواب تشریف خواهم داشت.

خدایا امشب از توی بار و بندیل هام که تازه از اسباب کشی که روز جمعه همزمان با انتخابات من دیگه رسما ساکن شهر خانوم فاطمه معصومه شدم، رفتم تا از توی بار و بندیل هام قرآن و مفاتیح رو بیارم، روی صندلی وقت پایین اومدن بودم که

شبی که زمین به دنیا آمد.

به دست کی؟

به دست یگانه پدید آورندگار همه زمین ها و آسمان ها.

چرا؟

به قول خودش در حدیث قدسی:

گنجی پنهان بودم. انسان را آفریدم تا کشف شوم.

همه قوانین پیدا و ناپیدای این عالم تو راز آفرینش همین زمین خوابیه. و راز دیگه ای به نام حبوط انسان به زمین. خدا به خیر بگذرون . عاقبت بخیرمون کن.

/ 4 نظر / 8 بازدید
صابر ط

امشب هم شب تولد امیرالمومنین و حضرت فاطمه است. چقدر دوست داشتم که منم اسمم علی بود و با دختری با نام و مسلک فاطمه ی زهراء (س) و پیرو واقعی اون گرامی٬ در همین شب ازدواج می کردم.

مونا

سلام . خوبی . خيلی مطلب جالبی بود منم نمی دونستم . راستی تا حالا فکر کردی اصلاْ فلسفه گناه کردن ما انسانها چيه ؟ مگه ما عزيز خدا نيستيم ؟؟؟

ناصر

سلام دوست عزيزم يک غزل زيبا از حافظ را تقديم حضورتان ميکنم اميدوارم لذت ببريد: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن دراید گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سرآید

صابر طباطبائی یزدی

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید دیروز با یه ریو یه عراقی سوارم کرد و چقدر از ایران تعریف کرد قدر چیز هایی که داریم رو بدونیم و برای چیز هایی که نداریم احقاق حق کنیم نه اینکه غر بزنیم ما چیکار واسه مملکتمون کردیم چگوآرا