نتیجه سفر به شهر قم بعد از هشت سال
ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳٩٤   کلمات کلیدی: خدایا ،کمک از خدا ،درددل با خدا ،انتخاب های زندگی

وقتی یه چیزی رو خواستی و برای اون هدف و خواسته یکسری چیزهایت را قربانی کردی دیگر نگران هیچ چیز نباش.

اگر قرار باشد سختی به سراغ تو آید ، غمی نداری

اگر هم خدا بخواهد برای تو هر چیزی را که صلاح توست رقم میزند

مهم این است که تو وقتی فهمیدی راهی صحیح است آنرا با یقین کامل برای نزدیک بودن به رضایت خدا انتخاب کرده ای.

مهم این است که در این مسیر اگر اشتباه هم کردی برگردی و تصحیح کنی و خودت را ادب کنی.

خودت را با نماز و روزه و کمک به مردم و ذکر پاک کن از معصیت ها

 

 

همه ی اینها درست ولی یه سری مشکل همچنان هست 

یک سری سوال و ابهام هست که توی ادامه ی مطلب باقی میمونه برام


 
جنگ نرم. ماموریت استک اور فلو
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ،۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

تعریف ماموریت برای جنگ نرم خیلی مهم است

گام اول

درست کردن سیستمی که در آن تشکل و تشکیلات شکل بگیرد

یعنی چی؟

1

یعنی اینکه سرباز ها ثبت نام کنند و از هرم با توجه به پیشرفت شان رشد و پیشرفت داشته باشد

در جذب هر کسی باید توجه کنیم که چه کارهایی کرده و اگر صلاح است در همان تخصص اون را حفظ کنیم

مثلا کسی که وبلاگ مینویسد و ما میدانیم که با درگیر کردن ذهن او با کار جدید تمرکز او را چنان کم میکنیم که دیگر کار خود را با کیفیت قبلی تشکیل نمیدهد حذر کنیم

بعد از جذب افراد و استعداد شناسی باید سیستم به نحوی طراحی شود که هر کسی با توجه به میزان حضور او و زمانی که دارد بتواند فعالیت های خود را به بهینه ترین حالت ارتقا دهد.

یعنی اگر کسی میخواهد و میتواند کارهای مختلف و ماموریت های متنوع شرکت کند این فضا برای هدایت و استمرار علاقه و دلسرد نشدن او فراهم شود

که این کار با یک ارتباط خیلی قوی حادث می شود هر سه نفر باید یک فرمانده داشته باشند که از چهار سطح هرم بالاتر و آموزش دیده با ایشان تماس فیزیکی در مسجد و محله داشته باشد و از نزدیک میزان فعالیت و انگیزه ی او را کنترل و هدایت کند

2

در این سیستم باید مثل جنگ فیزیکی ما شناسایی داشته باشیم و فضاها و شبکه های اجتماعی مختلف را رصد کرده و وضعیت هر کدام و اولویت را تغییر دهیم

یعنی مدیریت اولویت ها با توجه به نیاز ها و اهمیت ها

مثل کسی که میرود و شب ها جبهه دشمن را رصد میکند بعضی از افراد هستند که فقط دوست دارند بروند و شناسایی کنند و گزارش دهند. که فلان جاها هم امکان فعالیت هست. و شبکه های اجتماعی جدید را شناسایی و گزارش دهند

3

عده ای فقط باید ایده بدهند و بگویند که چه ماموریت هایی قابل تعریف است و ویدئو ضبط کنند و بگویند مثلا این کار را میتوان روزی ده بار یا صد بار انجام داد میتوان لایک زد میتوان به اشتراک گذاشت میتوان تنظیمات را طوری انجام داد که بیشتر دیده شود میتوان عکس را این شکلی از فلان سایت پیدا کرد و اثر گذار تر فعالیت کرد میتوان با فتو شاپ و فلان افکت و فلان سرویس اینترنتی کار جالبی کرد به جذابیت و میزان بازنشر کمک کند

تعریف ماموریت و جمع آوری ایده ها خیلی مهم هستند

و البته اینکه اون ایده رو دقیقا چه شکلی انجامش بدیم و براش محتوای اینترنتی و توضیحات صوتی و تصویری هم داشته باشیم

4

پشتیبانی از فعالان این حوزه ها

در هر حوزه ای انسان ها نیاز به تشویق و همراهی دارند

عده ای میتوانند در ماموریت های خودشان در وبلاگ ها کامنت بگذارند و دیگران را تشویق کنند که بنویس و بهشون مشورت بدهند که اینطوری بنویس یا راجع به فلان موضوع بنویس و با لینک دادن و به اشتراک گذاری پست وبلاگ او برایش بازدید بالا ایجاد کنند که او دلگرم تر کار خود را گسترش دهد

5

عده ای باید تکمیل کار دیگران را به عهده بگیرند

مثلا اگر سوالی در جایی مطرح شده و یا پست وبلاگی قرار داده شده آن را تصحیح کنند و بهترش کنند و برای نویسنده ارسال کنند که او کیفیت اشت ارتقا پیدا کند

6

امتیاز

همه باید مدال و امتیاز بگیرند و سیستم باید بتواند برای هر کسی امتیاز به ازای هر کاری که انجام میدهد در نظر بگیرد

7

بعضی ها باید گوگل کنند و روی لینک سایت های اسلامی کلیک کنند

خیلی از ما باید فقط لینک گوگل بسازیم و به دیگران بگوییم فلان عبارت را جستجو کن و سرچ کن و امتیاز بگیر

این باعث می شود رنک سایت های ما با جستجوهای خاصی به شدت مثل یک بمب گوگلی افزایش پیدا کند.

8

یک عده فقط باید تایید کنند و نظارت روی تیم هایشان و کارهایی که انجام میدهند را تک تک مورد بازبینی و تایید نهایی انجام دهند.

و خیلی خیلی حرف های دیگر

9

یک عده فقط متخصصین آی تی هستند با تخصص های مختلف مثل برنامه نویسی وب و کار سئو روی سایت ها و غیره که پشتیبانی فنی و مهندسی سیستم های اینترنتی هستند

10

و موضوع مهم دیگر خودسازی و اخلاق است

مثلا در کارهای روزانه ی این افراد سایت های جدید که روی قرآن سرویس خوب میدهند را معرفی کنیم و ذهن شان را غیر مستقیم یا مستقیم درگیر مسائل اخلاقی و احادیث و قرآن کنیم


 
پیاده روی اربعین 1436 خاطره شماره یک
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ،۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

رفتیم توی مسیر بغداد از مرز مهران تازه رد شدیم . میدونید همسرم و دختر سه سالم هم همراهمون بود. هدف نجفه و ماشین نجفم نیست. همه داد میزن کاظمین نفری 40 خمینی. یک ماشین کانتینر داد میزد صلواتی بدره. بیاین شب مهمان ما باشین با شام صلواتی. اسمش سجاد بود و الان در وایبر من ادد شده یه جوون خندان که اولش بعضی گفتن میخواد ببره مارو تحویل داعش بده و پول بگیره.

من از بدره شنیده بودم که مردم شیعه هستن و عاشق زوار امام حسین. من یه ذره باهاش صحبت کردم فارسی بلد بود. گفتم من شنیدم بدره برای امام حسین و زائرش از هر نژاد و دینی امکانات هست و مهمان نواز هستین. گفت بله. نیم ساعت بعد کانتینر پر شد و ما رفتیم و رسیدیم.

ما با کالسکه که ریحانه توش خوابیده بود آخرین نفرها پیاده شدیم. یه ماشین خفن کره ای شاسی بلند اونجا بود سجاد گفت برادرمه و انقدر من بقلش کردم و بوسیدمش قبل از اینکه ماشین پر بشه انگار مهر به دلش افتاده بود. من چه میدونستم وضع داداش خوبه. گفتم برادریم.( شوخی: همون بازاریابی که من کردم و ایرانی ها رو مخ زدم به دلش افتاده بود مارو ببره خونه برادرش) .

یه خونه خیلی شیک که برادر سجاد گفت دو سال طول کشیده ساخته. یه مرد سی و پنج ساله. واقعا عالی ساخته شده بود سنگ ها از چین .. امکانات نقشه داخلی. چهار پنج اتاق چهل متری که هر کدومش ال سی دی مختص خودش داشت.. اساب بازی ها شیک . خودش گفت توی کار ترخیص و گمرکه.

شلوار من بنزینی شده بود توی مهران ... گفت میخوام با دستای خودم بشورم. و من رو خجالت زده کرد. افتخاراتشون اینه که لباس خاکی زائر امام حسین رو بشورن.

 

#خاطره_روز_اول_پیاده_روی_اربعین_1436 #اربعین #امام_حسین خب لایک بخوره بخش های بعدی رو هم مینویسم و میگذارم... انشالا.. لایک هم نخوره مینویسم.


 
طلبه ها و یاران امام زمان در هر جایگاهی لطفا تا آخر بخوانید و نظر بدهید
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طلبه ،خاطرات ،حوزه ،طلبگی

به نظر من همه اقشار جامعه باید طلبه باشند. و خود را یک طلبه ببینند و به اندازه وسعشان جلو بیایند. و این شکلی واضح است که مراتب خواهد داشت. و همه ضعف خواهند داشت و اینطور است که هر کسی به اندازه وسعش مطالبه خواهد شد و نه بیشتر و نه کمتر.

با این فرض همه جور طلبه ای در همه جا مورد نیاز است. لزوما یک محقق کارساز تر نیست. و افضل تر نیست. یعنی یک شخصیتی مثل علامه طباطبایی با یک طلبه ای که در شهری دور افتاده به وظیفه اش عمل می کند و وسعش هم همین قدر است در کنار هم در بهشت در یک مقام خواهند بود.

هر دو در یک درجه از نیاز باید باشد. و میبینیم هر دو مصداق اندک و انگشت شمار هستند. البته دومی کم شهرت تر. و گمنام تر و حتی شاید دارای مقام بالاتر. !!!

من مخالفم که فکر کنیم یک شخص عامی نمی تواند از یک عالم دهر مثل میرزا و شیخ و علامه و یا امام خمینی جلو بزند.

راه باز است به وسعت کل عالم و هیچکس رقیب دیگری نیست. همه دوستیم به سمت خدا میرویم. نواقص در نوع نگاه ماست. البته منظورم حاج آقای عزیزم احمدی نژاد نیست. کلا نقص در نگاه و براداشت ماست. شاید توقع ایشان این است که عالم محقق لزوما تربیت کنیم. در صورتی که این هدف نیست.
هدف نجات همه است و شاید اولویت در وظیفه در نگاه ایشان که یک طلبه دینی در حوزه عملیه قم است دقیقا همین باشد. و ایشان باید هم دغدغه اینچنینی داشته باشند.


 
حجتیه ای ها بدترند یا حجتیه ای های نامحسوس
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آقا بذار از بحث خارج شه:

من دنبال تعبیر جدیدی هستم. #حجتیه-ای-های-نامحسوس

 

اون هم اینه که شما مخالف حجتیه باشی،

و فکر کنی که مخالف ایشان هستی،

 

ولی از تو میپرسند وظیفه ی دینی ات چیست؟

بلدی و آنها را برمیشمری

اما میگویند چه کردی؟

میگویی الان درس دارم زن و بچه دارم.

 

می گویند وظیفه اسلامی فرهنگی اقتصادی اجتماعی ات؟

میگویی: پیرامون همان بهانه ها و توجیه ها سخنرانی می کنی

 

میگویند: ولایت

دلیل میآوری و استدلال می کن و اثبات می کنی

می گویند

چه کرده ای؟

پاسخ می شنوی که:

ما فقط شکم زن و بچه امون رو سیر کنیم.....

 

می گویی: دین تبلیغ فضای مجازی ....

می گوید : سفر سیر و سیاحت ....

 

می گویند: خودسازی دیگر سازی خانواده سازی محله سازی شهروند سازی جهان سازی.

می خندی؟ و فقط به بهانه ی خودسازی و خانواده و زن و بچه میگویی فعلا وفت ندارم.

امام زمان ایشالا خودش بیاید همه چی درست شه.


 
همه چیز برام دوباره نو شده
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دلایل سفر به قم ،وضعیت درس ،وضعیت شغلی ،خدا محوری

بعد از حدود 5 سال خدا خواست که دوباره دلایل اومدن به قم رو مرور کنم. وقتی که تصمیم گرفتم دیگه برم.

1- تحصیل اموری که برای خودم لازم و وظیفه ی شرعی می دونستم

2- تشکیل خانواده آسانه ولی حفظش تدبیر می خواد و شرایط شهر و محیط اثر داره

3- کار و تلاش سودمند و نه کار و تلاش زیادی که فقط اسم و رسم داره مثل کار توی تهران ( درسته که کار توی قم زیاد به نظر نمیاد و هیچکی دهنش وا نمی مونه ولی بهتره که بری و تهران و حقوق های خیلی بالا در شرکت ها و سازمان های دهن پر کن داشته باشی و یه سری مسائل که میگم)

4- مرور پیوسته و تطبیق و مشاوره و مشورت با کسایی که اینجا هستن. کمک می کنن.

5- فقدان آدم هایی که هنوز ایمان فرزندم شکل نگرفته ممکنه نویز ایجاد کنند

6- برکاتی که به دلیل بزرگان و خواص خدا بر شهر قم نازل میشه و استفاده از اونها حتی به اندازه ی یک بار نماز جماعت و یا شب احیاء

7- دوستا و همکارای خاکی که خودشون رو بخاطر بچه تهرون بودن از همه ی عالم و آدم بهتر نمی دونن. چه در حرف چه در عمل . چون بعضی ها در تهران غرور ندارن ولی آثار علمی منتج از خاکی بودن مثل شرکت در اردوهای جهادی و به فکر همسایه ی شهر و همسایه های ملی شون بودن رو ندارن. (به فکر شهرستانا نیستند) به فکر آبادانی ایران نیستند. به فکر ادامه دادن راه خمینی و شهدا نیستن. و این خیلی بده . خیلی

8 - کارفرماهایی که رشوده بدهند ندارم. کارفرمایی که کابل برق رو از پشت کنتور بخاطر خصومت اش با جمهوری اسلامی رد کنه و برق شرکت رو تامین کنه. کارفرمایی که طبق نص قرآن و مطابقت با حرفاش میتونی بفهمی در دشمنی با خدا شمشیر از رو بسته.

9 - نتیجه و محصول کاری که انجام می دی  و تولیدات ات مخالفت با اسلام نباشه و حتی بی اثر و خنثی نباشه و بلکه هم جهت با منافع و اهداف مسلمانان و اسلام باشه.


 
سایت افشا
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سایت افشا در سایت یوتیوب هم پیداش شده و من براشون نوشتم که:

شما چرا پرچم ایران رو اینجا نزدی به کجا تعلق داری؟خدا و پیامبرش چقدر شما رو دوست دارند که با وجود این همه جسارت و توهین دوست دارند شما هدایت بشید. اسلام از ما چیزی نمی خواهد بجز وحدت. به نظر من وحدت بجز با انسانیت حاصل نمیشه. جز با از خود گذشتگی حاصل نمیشه. با توهین و مسخره کردن کار درست نمیشه بلکه تفرقه بوجود می آد و شما هم نمی تونید برای خودتون طرفدار داشته باشید. من بهتون قول میدم اگه می خوای عزت داشته باشی اگر می خوای وقتی خدای نکرده از دنیا رفتی 40 سال دیگه 100 سال دیگه زبونم لال کسی بیاد برات سر قبرت بگه این مرد مرد بزرگی بود بیا ایران و دست از این کارات بردار و ببین که به عزت میرسی. از کار هایی که کردی پوزش بطلب. انقدر آدم کافر هست که راه تو رو ادامه بده. خیلی ها هستند اما تو خودت رو رها کن و بیا وطنت


 
مهاجر قم
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وضعیتم در قم ،برآوردم از قم ،وضعیت درس ،وضعیت شغلی

خوشحالم که توی قم هستم. هم شغلم رو بهترین میدونم و هم مطالعه و تحصیلات و سطح علم اندوزی را در حد خوبی برآورد می کنم. جاهایی که مشغول هستند رو در سطح بسیار خوبی میدونم. دانشگاه و شاگرد هایی هم که توی این دو ترم داشتم نیز قابل قبول بوده. خدا بیشتر کنه.

شکر خدا با خیلی از مسائلی هم که مردم غر میزنن و شاکی اند، دست و پنجه ی خوبی نرم کردیم. و به لطف خدا از همه چیز راضی هستم. از همسرم از اخلاقم و میزان از خود گذشتگی هامون برای هم. از تلاش و تبیین اهداف. از فیلم ها و سخنرانی ها و مطالعات و برنامه های مطالعات دینی از همه اولی تر قرآن و تفسیر.

از میزان استراحت و کار و درس و طلبگی و دانشگاه های مجازی که توشون درس می خونم گرفته تا درس هایی که می خوام خودم رو آماده کنم تا در دانشگاه و سایر جاها بدهم .

از همه مهم تر دوست ها و رفیق هام و همکارام و هدف مراکز و محصولاتی که داریم تولید می کنیمه. همکارای دائم الوضوی فکر دین. با همت و نه متعصب بلکه حمیت و مردونگی و غیرت.

اگر در گذشته مشکلم سر و کله زدن با آدم های بی خدا یا بی ایمان یا کم ایمان یا ... اینها بود الان به تببین و مسائل تربیت فرزند و چه کنیم تا ره گم نشود و چیز های دیگر میپردازیم.

ایشالا مشکل خونه هم به همت رئیس جمهور حل میشه و ریشه ی بیخونگی و اجاره خونه های بالا و اینها هم حل میشه ایشالا اسلام به همت این جوونای جنگ و انقلاب بیشتر اعتلا پیدا کنه.


 
چرا من اومدم قم
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٧   کلمات کلیدی: پیامبر ،شهیدان ،دانشمندان ،انبیا’

حضرت نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و اله فرمود از جبرئیل پرسیدم که دانشمندان برترند یا شهیدان راه حق فرمود یک دانشمند گرامى‏تر است در پیشگاه خدا از یک هزار شهید همانا دانشمندان بانبیا اقتدا میکنند و شهدا از دانشمندان پیروى میکنند. (2) و نیز حضرت رسول فرمود که طالب علم در نزد خدا برتر است از مجاهدین و سربازان و حاجبان و عمره‏گزاران و شب زنده داران و مجاهدین خانه‏ى خدا و طلب آمرزش کنند برایش درختها، بادها ابرها، دریاها، ستاره‏ها، گیاهان و هر چیزى که آفتاب بر او مى‏تابد.

ارشاد القلوب-ترجمه رضایى    ج‏1    391


 
تفاوت محیط ها
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

محیط توی قم و مردمانش و احساسی که من به اونها دارم و یا اونها به من دارند بر میگرده به دیدگاه مشترکمون در مورد دین. اما مردم توی قم در این یک سال و نیمه بسیار معنوی تر از تهران هستند. چه اونها بخواهند یا نخواهند این مشهوده. در مقام اثبات که می رسه انسان در زیر زبانش پنهانه. مردم و همکارانم در تهران بسیار مادی بودند و درک صحیح و تمام و کمالی از دین نداشتند. یا دین اونها آبا و اجدادی بود و پیروی می کردند و یا هیچ نمی دونستند و تحت تاثیر مسائل و شبهه های ماهواره و مشکلات سر خم کرده بودند و از سنخ خود اونها شده بودند.

اما توی قم آدم ها اکثرشون انقدر پای منبر و درس دینداری نشستند که صبغه ی دینی گرفتند. البته این رو هم باید بگم که هنوز هم جنود جهل هست و بعضی از انسان ها رو با شهید همت و شهید چمران مقایسه می کنی میبینی تنبل هستند. من خیلی سخت گیرم و ایده آل من با این آدم ها که اسم امام زمان دلخوش اشون میکنه ، و راضی نگه اشون میداره خیلی متفاوته.

من هنوز هم جستجو می کنم و دل به دلسردی ها و کندی و ها و تنبلی ها نمی دم و هم در جبهه ی خانواده ای که تشکیل دادم هم در کار هم در درس و دانشگاهی که تدریس می کنم و هم اخلاقیات و معنویات سخت گوش و سخت گیرم برخودم. برام دعا کنید که هر چی میشم مغرور نشم.


 
می نويسم تا بخوانی
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بيا و چند دقيقه وقت بذار

لطفا بیا اینجا نوشته های من رو یک نگاه بنداز


 
روز زن ايرانی روز تولد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و روز ميلاد امام خمينی
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

روز زن ايرانی روز تولد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و روز ميلاد امام خمينی

روز زن ایرانی
تولد حضرت مادر

فارسی :
هر چند مجامع بين المللي 8 مارس را تنها به عنوان روز زن مي نامند ، اما نام زن و كلمه مقدس مادر در فرهنگ اصيل ايران اسلامی هم آغوش ياد و خاطره حضرت فاطمه زهرا (س) است
بنابراين ايرانيان با توجه به اهميت جايگاه زن در خانواده به عنوان همسر و مادر و به پاس گراميداشت روز تولد يگانه دختر پيامبر اعظم ، حضرت زهرا (س) اين روز را به عنوان روز زن و روز مادر اعلام مي دارند .

English :
Although the international societies and organizations are calling the March 8th as Mothers(Woman) day, but the beautiful name of "Women" and the holly phrase of "Mother" in the Persian ancient culture is reminding the birth date of Fatima Bint Muhammad (PBUH) in Islamic valuable tradition
Therefore, due to the high importance of Women's place in the family who plays the role of wife and mother, and in order to celebrate the birth date of only daughter of Islamic great prophet, Muhammad (PBUH), Iranian are to celebrate this day in honor of Mother day.

عربی :
یوم المرأة عند الایرانیین المعروف أن التکتلات و التنظیمات الدولیة تعتبر الثامن مارس یوماً للمرأة. بید ان کلمة المرأة الجمیله و کلمة الام المقدسة، اقترنت و امتجزت فی الثقافة الأسلامیة الأصیله فی ایران مع احتفال بذکری السیدة فاطمة الزهرا سلام الله علیها بنت رسول الله صل الله علیه و اله وسلم.
فان الایرانیین، نظراً لاهمیة مکانة المرأة فی الأسره کزوجة و کأم و تکریماً لذکری ولادة بضعة الرسول الاعظم، السیدة الزهرا یحتفلون بهذه المناسبه "یوم المرأة" و " یوم الام " .

Francais :
Bien que les sociétés internationales, nomme le 8 mars entent que le jour de Mère, mais le terme merveilleux et saint de la « mère », dans la culture authentique iranienne ne sépare jamais de nom et de souvenir, Fatima(SA).
Alors les iraniens en faisant attention a la place importante des femmes dans la famille entant que Mère et Femme, annoncent ce jour pour célébrer les mères, a fin de célébrer du jour d'anniversaire de seule fille de Prophète (SAWA), Fatima (SA).

Italy :
Benché le socità internazionali chiamano il 8 marzo come giornata della donna ma il bell niìome di "donna" e l'agrifoglio parola di madre nell'antica cultura persiana ricordaci la data della nascita di Fatima (SA)
Quindi, a causa dell' importanza del posto della donna nalla famiglia come moglie e madre e per festeggiare la data di nascita di sola figlia del grandissimo islamico profeta-muhammad (SAWA)- iraniani annunciano questo giorno come giornata della donna e di madre

http://diniblog.com/zan.htm

 بمب گوگلی هفته ی زن


 
اين وبلاگ به پارسی بلاگ منتقل شد
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

این وبلاگ به پارسی بلاگ منتقل شد ( به دلیل اینکه آرشیو موضوعی دارد)

اين وبلاگ با همه علاقه هام ديگه نمی نويسم و به پارسی بلاگ رجعت می کنم

http://fehrest.parsiblog.com/

تشریف بیاورید اونجا


 
همه چيز راجع به سفرم
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 @ آقاي مداحي کجاس؟

بالا تشریف دارند. خونشون

بالا  
من زیر زمینم

تو یه اتاق

وبلاگ قم رو بخونید متوجه میشید.

 @ تو همون منزل آقاي مداحي؟

بله
 @ اونجا چکار مي کنيد؟ نکنه با ايشون همسايه شديد؟

خواست خدا این بود که مورد لطف ایشون بشم

چون من قصد طلبه شدن داشتم

واقعا اگر لطف خدا نبود و ایشون رو نمی دیدم نمی دونم چی میشد؟

 @ چطور؟

چون من سر کار میرفتم

هر چی تلاش می کردم نمی تونستم در کنار کارم، برم حوزه آقای مجتهدی

نیاز به شغلی داشتم که اولا دور و اطرافم و خودم٬ انسان هایی نباشیم که همواره گمراه و سرگردون باشیم و از صبح تا شب در حال فحش و بد دهنی و غفلت نباشیم و به جز این مسئله نیاز به شغلی داشتم که از صبح تا شب وقتم رو نگیره و فقط خدمت به غیر اسلام باشه و پول و ... و پول و ... درآمد و تجملات و ... و توجیه اینکه صبح تا شب عمر گرانبها رو صرف دنیا و راحتی که بعد از گور واسه وارثات میمونه هدر بدی

هر چیزی اندازه داره

 @ از اقوام آقاي مداحي هستيد؟

نه آقا

 @ چجوري با ايشون آشنا شديد؟

بعد از ماه رمضون، قصد اومدن مشهد داشتیم. هم داداشم و هم مادرم.

خیلی وقت بود که می خواستم طلبه بشم.

راستش از اول راهنمایی.

مادرم نذاشتن.

گفتن باید بری تحصیلاتت رو ادامه بدی.

معلوم نیست که اگر بری اونجا، ظرفیت لازم اش رو داشته باشی.

ممکنه بری و از دین زده شی. (چون تصمیمی که گرفتی زمینه محکمی نداره.) راستش اون موقع بهم بر خورد اما بچه بودم زود یادم رفت. تا بهم گفتن تنهایی؟ دوری؟ و ... خرج و محارج و .... الان فقط عاشقی!

متوکل نیستی و خواستار واقعی طلبگی با دل و جون نیستی!

هر چند وقتی به فکرش می افتادم. و دوباره میدیدم که خیلی سخته.

تا درسم تموم شد و رفتم سر کار

3 سال رفتم سر کار و سابقه و درآمد و مزه پول و نقشه ها واسه آینده و ...

از این جور فکر ها که همه جوونا می کنن.

دیدم همش به فکر پول و مادیاتم و ...

شغلم هم در راستای ادعاهایی که می کنم نیست

نه فکر ظهورم ... نه منتظر واقعی هستم و نه ...

نه فکر پیشرفت مملکتم هستم

و این احترام به رهبری نیست که دارم ازش پیش اون همه مخالف دفاع می کنم و دم می زنم.

عمل خودم یه جورایی بی تفاوتیه محض هستش و در راستای اهداف رهبرم نبود.

من چه جور پیرویی بودم؟ که پیرو ولایت بودم جه نبودم تاثیری از ولایت فقیه نگرفته بودم !!!

شروع کردم به درس خوندن، همه مدارک علمی و تکینیکی شبکه و کامپیوتر رو و دوره ها و تخصص های لازم رو گرفتم، تا اینکه تموم شد

حالا یا باید خودم تنهایی، یه محصولی تولید می کردم که به درد بخور باشه (که کار تولید نرم افزار یه کار تیمی است)
یا یه جایی، واسه دولت، خدمت میکردم.

به فکرم رسید برم جاهایی که دارن محصولات دینی تولید می کنن ولی راستش هنوز نتونسته بودم با خودم کنار بیام که می تونم؟ دور حقوق و مادیات رو خط بکشم و زندگی پیش مادر و امکانات و راحتی رو ول کنم؟
 خیلی دنبال کار مورد نظرم  گشتم. نیت کردم هر کاری بکنم تا اینکه فیروز کوه جور شد و عزم رفتن کردم حتی به دختری که خواستگاریش رفته بودم هم گفتم. پیش خودم هم گفتم اگر الان اون بیاد یعنی تا آخر عمر کنارمه وگر نه بهتره اصلا این وصلت سر نگیره. که وقتی واسش تعریف کردم و گفتم می خوام برم شهرستان و ... اون که تازه بوی تهران بهش خورده بود و همه فامیل های نزدیکش هم تازه تهرونی و تجملاتی شده بودن و خدا پیغمبر یه عضو اسمی زندگیشون بود و نه رسمی و عملی، نتونست دل بکنه و گفت استخاره کردیم بد اومده. بگذریم.

 به این فکر کردم برم شهرستان چیز هایی که بلدم رو درس بدم

 به این فکرکردم برم حوزه آقای مجتهدی

 حتی جداگانه چند وقتی می خواستم برم شهرستان زندگی کنم تا روی پای خودم بیاستم

 اما همش رو خانوم فاظمه معصومه یکجا بهم داد

 به اضافه خیلی چیز هایی که فکرشون هم نمی کردم یعنی نمی خواستم

 یعنی از محدوده درک و آنیده نگری من خارج بود

 توی خود شهر قم

 یپش استادی مثل آقای مداحی که به حق رفتار و اخلاق ایشون درس عملیه برای من.

 تو شهری که مردمش دیندارن و  صبورن [1]


@ متولد چه سالي هستيد؟

60



[1] البته آدم های ناشکر هم هست که غر میزنن. ولی دیگه لطمه به دین و نمازشون نزدن و خودشون رو حفظ کردن و انقدر سست ایمان بنودن که نماز شون رو بخاطر چند تا مشکل طبیعی ترک کنن.

 


 
اختلافات و مشترکات
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

سلام الله علی آل طه و یاسین و سلام علیکم و  شب بخیر
در مسجد بودیم. دیدم یک روحانی. از بحث بین شیعه و سنی صحبت می کنن. تجربه و شنیده ها و مباحث و کتاب ها و برنامه های ماهواره ای ضبط شده اهل تسنن٬ تا مقاله و ... زیادی رو دز این زمینه داشتم اما در قم در این چند هفته چیزی نشنیده بودم تا اینکه یه روحانی رو دیدم که از حاج آقا راجع به مسئله ای که صریحا در قرآن اومده راجع به نماز سوال می کردند.

بحث اول که علما مید ونن اینه که وحدت بین شیعه و سنی رو فراموش نکردیم. امام و این همه تقیه در مسائل فقهی که مسلا در حج اختلافات رو چطور حل کنیم هم می دونیم.

خیلی از کتب و مباحثات رو هم شنیدیم و خوندیم. اما شک داشتن بد نیست. مباحثه کردن بد نیست. و همون توقعی که از همه ادیان دیگه داریم رو هم خودمون هم باید عامل باشیم و دانشمون رو زیاد کنیم.

بحث بعدی اینه که اگه دوست داشتین در کنار نظر اساتید شیعه نظر اساتید تسنن رو هم مطالعه کنید. اما یادتون باشه بی استاد پا تو هر کاری بذارید وا می مونید.

بی پیر٬ در این ره٬ پا مگذار٬ که شوی کله پا

بله این هم فی البدائه گفتیم و نفهمیدیم دیکته فی البداه همین هست یا نه؟

سید الکل اساتید٬ امام الخمینی٬ در فرمایشی می گویند که بدون استاد پا گذاشتن در هر راهی به کجروی ممکن است منتهی شود.

عین فرمایش ایشان در کتاب جهاذ اکبر (مبارزه با نفس این است) صفحه ۱۱ وسط صفحه:

استاد اخلاق برای خود معین نمائید ٬ جلسه ی وعظ و خطابه ٬ پند و نصیحت تشکیل دهید ٬ خودرو نمی توان مهذب شد.

امام خمینی


 
دحو الارض ؟
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

رفتیم دم در مسجد آیت آیت الله جوادی آملی (دامت ظله) دیدم یه اعلامیه اونجاست. خوندم و فهمیدم که یه خبری هست. اما معنیش رو نمی دونستم از حاج آقا عباس مداحی که با ایشون اومده بودم اونجاُ پرسیدم: گفتند که: شبی که زمین خلق شده. امشب.

امشب شب عزیزی هستش و من تا بحال که از عمرم 25 سال می گذره حتی یک بار هم اسم این شب رو نشنیده بودم. وای به حال اونهایی که می دونستن و الان گرفتن خوابیدن. وای به حال خودم که می دونم سال دیگه خوابم.(سوال:نمی دونم چرا عادی میشه؟ جواب: آخه گناهکاری) منظورم به خودمه چون می دونم سال دیگه امشب خودم خواب تشریف خواهم داشت.

خدایا امشب از توی بار و بندیل هام که تازه از اسباب کشی که روز جمعه همزمان با انتخابات من دیگه رسما ساکن شهر خانوم فاطمه معصومه شدم، رفتم تا از توی بار و بندیل هام قرآن و مفاتیح رو بیارم، روی صندلی وقت پایین اومدن بودم که

شبی که زمین به دنیا آمد.

به دست کی؟

به دست یگانه پدید آورندگار همه زمین ها و آسمان ها.

چرا؟

به قول خودش در حدیث قدسی:

گنجی پنهان بودم. انسان را آفریدم تا کشف شوم.

همه قوانین پیدا و ناپیدای این عالم تو راز آفرینش همین زمین خوابیه. و راز دیگه ای به نام حبوط انسان به زمین. خدا به خیر بگذرون . عاقبت بخیرمون کن.


 
سفر اول
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

خواستم به مشهد برم. تازه ماه رمضون تموم شده بود. به برادرم که روز اول گفتم، گفت: بلیط بگیریم و بریم. به مادرم هم گفتم. گفت وسائلتون رو جمع کنین بریم. منم اومدم توی اینترنت و رفتم سایت رجا و دیدم بلیط برای عصری داره ولی نتونستم رزرو کنم. چون 4 روز بود که همه جا ناگهانی تعطیل شده بود. فکر کردم تا اکانتی که برای رجا ساختم تا فردا قابل لاگین بشه صبر کنم. چون گفتم رفت و برگشتی می گیریم و نمی خواهیم بمونیم. پس وقت بود برای فقط رفتن و برگشتن.

اما روز دوم که کمی هم دیر شده بود، منصرف شد. به مادرم گفتم. گفت اول بلیط بگیر. دوباره اومدم توی اینترنت و رفتم سایت رجا و دیدم بلیط ها تموم شدن. تمام مراکز بلیط زنگ زدم و هیچ کس گوشی رو بر نداشت. به مامان گفتم بریم ترمینال. گفتن که نه! بریم راه آهن.

جمع کردیم و رفتیم. رسیدیم و رفتیم تو صف مشهد. گفتن باید بشینین تا بالاخره بهتون بلیط بدهند و اینم که میبینی صف مشهده. وایسادیم دیدم صف خیلی کند پیش میره. من رفتم سوال کردم. مامان رفت سوال کرد. فهمیدیم که باید خیلی وایسیم. انگار واسه بلیط مشهد گرفتن باید انقدر صبر کنی تا بفهمن طلبیده شده ای.؟

دوباره رفتیم پرسیدیم گفتن باید تا شب صبر کنین. خب ما هم که نمی تونستیم تا شب صبر کنیم. به مامان گفتم بریم فردا بیاییم. باز هم پرسیدیم. گفتن:پر شده!

بالاخره راضی شدم که بریم خونه. اما وقتی از راه آهن اومدیم بیرون، به دلم افتاد که خب ما که بار و بندیلمون رو جمع کردیم، بریم قم زیارت و برگردیم. خیلی وقت بود که زیارت نرفته بودم. 5 سال دغدغه کنکور، حتی یک مسافرت هم نرفته بودیم-هیچ جا- 4 سال هم دانشجویی انقدر توی راه و سفر بودم که نه دل و دماغ داشتم و نه وقت می کردم که واسه خودم برنامه مسافرتی بریزم.

مامان که موافقت می کنه دیگه هیچ جای نگرانی نیست. چون فکر همه جاش رو می کنه. گفتم میریم  و زود بر می گردیم. یه جایی هم شام می خوریم. مشکلی نیست. بر خلاف مواقعی که من اولش پیشنهاد خامی رو میدم و بعد با کمک مامان از


 
مسافر قم خاطرات دلایل سفر
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

ya fatima eshfaei li fi janna

این وبلاگ متعلق به صابر طباطبائی یزدی می باشد

مسافر قم !

 خاطرات م

 دلایل سفر م

دنبال چه می گردی؟

 خواسته ها م

  اتفاقات

 ایده ها م

 دلمشغولی ها م

 حوزه